close
تبلیغات در اینترنت
غدیر و منزلت قلم - قسمت اول - سخنران: آیت الله جعفر سبحانی + دانلود
مطالب محبوب

کتابخانه رایگان

مترجم سایت

برگزاری جشنواره های وبلاگ نویسی

جشنواره

-------------------------------------------------------------------------------

جشنواره

-------------------------------------------------------------------------------

شهدای نیجریه


سایت اسکینک دات آی آر

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
0 44 h_sarhadi
0 22 h_sarhadi
0 22 h_sarhadi
0 12 h_sarhadi
0 12 h_sarhadi
0 20 h_sarhadi
0 15 h_sarhadi
0 16 h_sarhadi
0 17 h_sarhadi
0 25 h_sarhadi
0 68 h_sarhadi
0 17 h_sarhadi

غدیر و منزلت قلم - قسمت اول - سخنران: آیت الله جعفر سبحانی + دانلود

غدیر و منزلت قلم - قسمت اول - سخنران: آیت الله جعفر سبحانی + دانلود

ن * و القلم و ما يسطرون 
اين گردهمايى به عنوان تجليل و بزرگداشت از اهل قلم استان اصفهان، صورت پذيرفته و چون روز برگزارى مصادف با عيد غدير است، طبعاً بايد درباره دو موضوع سخن گفت، يعنى هم درباره رويداد روز غدير، و هم درباره اهل قلم و خواندن و نوشتن در اسلام، اينك سخن در مورد نخست:
در ميان احاديث اسلامى، هيچ حديثى از نظر تواتر به پايه حديث غدير نمى رسد، حديثى كه پيامبر گرامى صلى الله عليه وآله در هيجدهمين روز ماه ذى الحجه سال دهم هجرت در سرزمين غدير بيان نمود، و پس از حمد و ثناى خدا، و اخذ اعتراف از حاضران، به توحيد و رسالت خويش و معاد روز قيامت، فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَولاه فَعَلىٌّ مَولاهُ».
اينكه گفتيم هيچ حديثى از نظر تواتر به پايه اين حديث نمى رسد، به خاطر اين است كه: 
از طبقه صحابه، 110 نفر.
از طبقه تابعان -كسانى كه پيامبر را نديده ولى ياران او را ديده اند- 84 نفر.
از طبقه علما و نويسندگان اهل سنت، 36 نفر، اين حديث را نقل كرده اند(1).
و بيست و شش نفر، درباره آن كتاب مستقل نوشته اند.
علت تواتر حديث غدير و اينكه تا به امروز تازه و زنده مانده است، چند چيز است كه به دو عامل مهم آن اشاره مى كنيم:
1. حديث غدير ريشه در قرآن دارد. زيرا در مورد رويداد غدير، آيات سه گانه اى وارد شده كه با توجه به شأن نزول آنها، حديث غدير، در پرتو قرآن جاودان مانده است اين آيات عبارتند از:
 

آيه تبليغ 
«يا ايُّها الرَّسوُل بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالته وَاللّهُ يَعْصِمُكَ من النّاسِ»(2).
«اى پيامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است به مردم برسان و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده اى، خدا تو را از خطر حفظ مى كند».
بايد توجه نمود: اين چه موضوع مهمى بود كه اگر پيامبر از ترس مردم آن را ابلاغ نمى كرد، گويا رسالت خود را انجام نداده است، چنين موضوعى نمى تواند يك حكم ساده، و يك انديشه عقيدتى -آن هم در سال دهم هجرت كه اصول عقايد بيان شده بود- باشد، چنين موضوعى بايد با زندگى مردم آن روز، كاملاً در ارتباط باشد كه عدم ابلاغ و انجام آن بسا مايه برآشفتگى آنها گردد.
روايات فريقان مى گويد: اين موضوع ولايت و خلافت عظماى اميرمؤمنان على عليه السلام است و كافى است كه بدانيم: نزول اين آيه را در روز غدير 30 دانشمند از غير شيعه نقل كرده است(3).
 

آيه اكمال 
«اليَوم أَكْمَلْتُ لَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى وَ رَضَيْتُ لَكُمُ الإسْلامَ دِيناً»(4).
«امروز دين شما را كامل كردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم، و اسلام را به عنوان دين جاودان براى شما پذيرفتم».
به طور مسلم، مقصود از تكميل دين، بيان فروع آن نيست زيرا پس از اين آيه، احكام فرعى ديگرى به وسيله آيات قرآن نازل شده است. مقصود تكميل دين از نظر بقاء و پايدارى آن است كه با تعيين وصى پيامبر تكميل گرديد و كافى است كه بدانيم شانزده نفر از دانشمندان، نزول آيه در روز غدير را مطرح كرده اند(5).
 

آيه «العذاب الواقع»
«سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقع * لِلْكافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ»
(6).
«تقاضاكننده اى، تقاضاى عذاب كرد، اين عذاب از آنِ كافران است و هيچ كس از آن 
اينكه گفتيم هيچ حديثى از نظر تواتر به پايه اين حديث نمى رسد، به خاطر اين است كه: 
از طبقه صحابه، 110 نفر.
از طبقه تابعان -كسانى كه پيامبر را نديده ولى ياران او را ديده اند- 84 نفر.
از طبقه علما و نويسندگان اهل سنت، 36 نفر، اين حديث را نقل كرده اند و بيست و شش نفر، درباره آن كتاب مستقل نوشته اند.
نمى تواند دفاع كند».
نزول اين آيه را درباره حادثه غدير 30 نفر از دانشمندان اهل سنت نقل نموده اند،
مى گويند: آنگاه كه سخنان پيامبرصلى الله عليه وآله درباره ولايت و خلافت اميرمؤمنان عليه السلام به پايان رسيد، جابر بن النضر حضور رسول خداصلى الله عليه وآله رسيد و گفت: ما را به وحدانيت خدا، و رسالت خويش و نماز و روزه و حج و زكات دعوت نمودى و ما همه را پذيرفتيم، بر اين اكتفا نكردى، پسر عموى خويش را بر من برترى بخشيدى و گفتى: «مَنْ كُنْتُ مَولاه فَعَلىٌّ مَولاهُ»، آيا اين كار را از نزد خود انجام دادى يا به امر خدا بود، پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: سوگند به خدايى كه جز او خدايى نيست از جانب خدا بود. در اين موقع «جابر» بر شتر خود سوار شد، و به راه افتاد و گفت: خدايا! اگر آنچه كه محمد مى گويد راست است، سنگى از آسمان يا عذاب دردناكى براى من بفرست، چيزى نگذشت كه سنگى از آسمان فرود آمد و او را نابود كرد(7).
عامل دوم، براى پايدارى حديث در طول قرنها اين است كه شاعران متعهد، در قصايد گوناگون خود، حديث غدير را در قالب نظم ريخته و از اين طريق به حديث، ابديت بخشيدند، و موضوع كتاب شريف «الغدير» -غير جزء نخست، همين است، او در مجلدات دهگانه كتاب كه منتشر شده- و متأسفانه از قرن دوازدهم به بعد در محاق باقى مانده است- قصايد شاعران، حديث غدير را كه نخستين آنان، صاحب ولايت كبرى على بن ابى طالب عليه السلام است، نقل، و به ترجمه سرايندگان آنها پرداخته است ودر عين حال به مناسبت هاى مختلف، به تحليل بسيارى از وقايع تاريخى و عقيدتى پرداخته، و اين بحث هاى جانبى بر ارزش كتاب افزوده است.
و اگر از اهل قلم اصفهان، فردى يا گروهى برخيزند، قصايد غديريه را از قرون نخست تا به امروز به روش الغدير گردآورند، خدمتى به جهان ولايت انجام خواهند داد،
به اميد اين كه اين آرزو جامه عمل بپوشد.

***

در آغاز سخن، آيه «ن * و القلم و ما يسطرون» كه تلاوت گرديد.
سوگندهاى قرآن از سه چيز تشكيل مى يابد:
1. مقسم به (چيزى كه به آن سوگند ياد مى شود).
2. مقسم له (جواب قسم) چيزى كه براى اثبات يا تحقق بخشيدن به آن سوگند صورت مى پذيرد.
3. رابطه مُقسم به با جواب قسم، يعنى رابطه اى كه بين «مقسم به» و «مقسم له» وجود دارد.
مثلاً در آيه ياد شده، قلم «مقسم به» است و «ما أنت بنعمة ربّك بمجنون» جواب قسم يعنى «مقسم له» است رابطه اى كه ميان اين دو وجود دارد، همان بخش سوم است.
مفسران درباره دو موضوع نخست خصوصاً اولى، به صورت گسترده سخن گفته اند، حتى در اين مورد، كتاب هاى مفصل و گسترده اى نوشته شده است، ولى كمتر ديده شده است كه به كشف رابطه ميان آن دو بپردازند مثلاً قرآن در جايى درباره پيامبر مى فرمايد:
«وَ الضُّحى * وَ اللَّيلِ اِذا سَجى * ما وَدَّعَكَ رَبَّكَ وَ ما قَلى »(8).
«سوگند به روز آنگاه كه آفتاب برآيد، و به شب هنگامى كه آرام گيرد خداوند ترا وانگذاشته و ناخوش ندارد».
در اين سه آيه مباركه «مقسم به» كلمه هاى «الضحى»، و «الليل» است. جواب قسم جمله «ما ودّعك ربك و ما قَلى» است. رابطه ميان مقسم به و مقسم له مسأله سوم است. مسلماً رابطه اى ميان اين دو وجود دارد كه خدا از ميان سوگندهاى فراوان، اين دو مقسم به را برگزيده است.
خداوند در اين آيه مباركه به سه چيز سوگند ياد كرده است كه دوتاى آنها روشن است، يعنى قلم و چيزى كه مى نگارد «و ما يسطرون»، ولى مقصود از «ن» چيست؟ در ميان مفسران اختلاف فراوانى به چشم مى خورد. ولى بعيد نيست كه مقصود از آن دوات باشد زيرا معانى ديگر مانند ماهى يا كنايه از نون الرحمن تناسبى با دو مقسم به ديگر ندارد.
طبرى اين معنا را از ابن عباس و از قتاده نقل مى كند(9).
فخر رازى براى تأييد اين معنى، با اين شعر، استدلال مى كند كه مقصود از «ن» همان دوات است. شعر مورد نظر او اين است: 
إذا ما الشوق يرجع بى اِليهم 
القيت النون بالدمع السجوم آنگاه كه شوق مرا به سوى آنان بازگرداند، دوات خود را با اشك پياپى ليقه مى گذارم.
در هر حال، قرآن بر قلم و دوات، و آنچه كه مى نگارند، سوگند ياد مى كند، و اين حاكى از آن است كه اين سه موضوع از اهميت خاصى برخوردار است. ظاهراً قلم مشخصى مورد سوگند الهى نيست، هر قلمى كه در زمين و آسمان در دست نگارنده اى قرار گيرد، بدان سوگند ياد مى كند. و شايد هم مقصود از قلم در آيه ديگر همين قلم مطلق باشد، چنان كه مى فرمايد:
«اقرأ باسم ربّك الذى خلق * خلق الإنسان من علق * اقرأ و ربّك الأكرم * الذى علّم بالقلم * علّم الإنسان ما لم يعلم».
«بخوان به نام پروردگارت كه آفريد، انسان را از خون بسته اى خلق كرد، بخوان كه پروردگارت از همه كس بزرگوارتر است، همان كسى كه با قلم تعليم نمود، به انسان آنچه را كه نمى دانست آموخت».
شكى نيست كه قلم نگهبان فرهنگ و وسيله پيشرفت علم و دانش است و اگر قلم در كار نبود، تمدن بشرى مصون نمى ماند و انديشه ها و افكار، غالباً به فراموشى سپرده مى شد، زيرا وسيله ثبت عمومى همان قلمى بود كه در اختيار بشر بود ولى در عين حال اين قلم چه بسا مايه بدبختى و شرمسارى و عقب ماندگى ملّت ها مى گردد، تو گويى اين قلم بسان شمشيرى دو لبه است و بستگى دارد به اين كه در دست چه كسى قرار گيرد، همچنين سوگند به «ما يسطرون» از اهميت ويژه اى برخوردار است، ولى بايد ديد با اين قلم چه نوشته مى شود. آيا آيات الهى و ارزش هاى اخلاقى و دانش هاى سعادت آفرين ثبت مى گردد يا حاصل نوشته ها، ترويج فساد و فحشاء و نابودى ارزش هاست؟
ادامه دارد
 

پى نوشت ها:
1) اين ارقام و اعداد از كتاب شريف الغدير برگرفته شده است، الغدير، ج 1، 185 - 14.
2) مائده، 67.
3) الغدير، ج 1، ص 229 - 214.
4) مائده، 3.
5) الغدير، ج 1، ص 238 - 230.
6) معارج، 1 و 2. 
7) الغدير، ج 1، ص 139.
8) الضحى، 3 - 1.
9) تفسير طبرى، ج 29، ص 17 - 16.

 

 

دانلود مقاله


منبع : ماهنامه مکتب اسلام، شماره 1

پیشنهادهای ما برای بازدید

نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
بالا