close
تبلیغات در اینترنت
ترور پیامبر (ص) توسط اصحاب!+سند
مطالب محبوب

کتابخانه رایگان

مترجم سایت

برگزاری جشنواره های وبلاگ نویسی

جشنواره

-------------------------------------------------------------------------------

جشنواره

-------------------------------------------------------------------------------

شهدای نیجریه


سایت اسکینک دات آی آر

آخرین ارسال های انجمن

عنوان پاسخ بازدید توسط
0 43 h_sarhadi
0 21 h_sarhadi
0 22 h_sarhadi
0 11 h_sarhadi
0 12 h_sarhadi
0 19 h_sarhadi
0 14 h_sarhadi
0 16 h_sarhadi
0 17 h_sarhadi
0 24 h_sarhadi
0 60 h_sarhadi
0 17 h_sarhadi

ترور پیامبر (ص) توسط اصحاب!+سند

ترور پیامبر (ص) توسط اصحاب!+سند
  "ترور"، واژه‌اي فرانسوي است و به معناي «وحشت و خوف» است و امروزه در فارسي به معناي «قتل سياسي به وسيله اسلحه» استعمال مي‌شود.[1]
   از لحاظ اصطلاحي تعاريف زياد و مختلفي براي واژه "ترور" و "تروريست" شده است اما به دليل عدم انطباق اين تعاريف بر معناي لغوي و نيز خارج نشدن از بحث اصلي از ذکر تعاريف اصطلاحي ترور خودداري مي‌کنيم و با قدري مسامحه در معناي ترور مي‌گوييم: «ترور به معناي توطئه براي کشتن مهره‌هاي کليدي و رهبران يک حکومت است به منظور تضعيف و نابودي آن حکومت و تسلط بر آن.»
   هميشه در طول تاريخ افراد مستکبر و جاه طلبي بوده‌اند که خود را مالک جهان و انسان­ها مي‌پنداشته‌اند و دلباخته قدرت و سلطنت بوده‌اند تا دنيا را طبق خواسته‌هاي پليد خودشان پيش ببرند چنين افرادي براي رسيدن به اهداف خود شيوه‌هاي مختلفي را به کار مي‌گيرند که يکي از آن روش­ها ترور شخصيت­ها و رهبران جامعه است.
   در اين ميان وجود مقدس پيامبر اکرم(ص) به عنوان رهبر تمام جوامع بشري و کسي که آزادي، اتحاد، برابري و برادري را براي ملل جهان به ارمغان آورد بارها از سوي دشمنان و مخالفان مورد سوء قصد قرار گرفت که در اين مختصر به تعدادي از آنها اشاره مي‌شود.
 
تلاش براي کشتن اجداد پيامبر(ص)
   بعضي از کساني که نشانه‌هاي پيامبر آخرالزمان را در کتاب آسماني خود خوانده و يا شنيده بودند و فهميده بودند که آن حضرت اديان ديگر را نسخ مي‌کند سعي مي‌کردند با کشتن اجداد پيامبر(ص) مانع تولد پيامبر شوند از جمله:
1- "عدنان" جد بيست و يکم پيامبر است كـاهـنـيـن و منجّمين گفته بودند كه از نـسـل وى شـخـصـى پـديـد مي‌آيد كه جنّ و انس مطيع او مي‌شوند و لذا دشمنان زيادي داشت. گويند در بيابان شام هشتاد سوار دلير به او حمله کردند عدنان يك تنه با ايشان جنگيد تـا خـود را بـه دامـان كـوهـى كشيد ناگاه دستى از كوه بيرون شد و عـدنـان را بر تيغ كوه كشيد و بانگى مهيب از قله كوه به زير آمد كه باعث هلاکت دشمنان عـدنان شد.[2]
2- كاهنان و احبار يهود غذايي را آغشته به سم نمودند و توسط زنانى كه صورت خود را پوشانده بودند به خانه "عبدالمطلب" فرستادند. هنگامى كه خواستند از آن بخورند، غذا به سخن آمد و گفت از من نخوريد كه مرا مسموم كرده‌اند.[3]
3- "عبدالله" ( پدر پيامبر) به قصد شكار از مكّه خارج شد، يهوديان فرصت را غنيمت دانسته، خواستند او را بكشند؛ "وهب بن عبد مناف" که در آنجا بود خواست به کمک عبدالله بشتابد که ناگاه ديد گروهي از ملائکه نازل شدند و آن جماعت را متفرق ساختند و همين معجزه باعث شد که "وهب" دختر خود "آمنه" را به تزويج عبدالله در آورد.[4]
 
تلاش­هاي يهود براى قتل پيامبر (ص)
   یهودیان حجاز در چند نوبت سعی در ترور پیامبر(ص) کردند که از جمله آنهامی­توان به موارد زیر اشاره کرد:
1- پيامبر در سن نه و يا دوازده سالگي به همراه عمويش "ابوطالب" براي تجارت به سفر شام رفتند در بين راه، "راهبى مسيحى" به نام "بحيرا" آنها را به صومعه خود مهمان نمود بحيرا نشانه‌هاي پيامبر آخرالزمان را در کتب آسماني خوانده بود لذا از روي اين علائم، پيامبر را شناخت و به ابوطالب گفت مراقب برادر زاده‌ات باش که اگر يهود او را بشناسند چنانكه من شناختم او را مي‌كشند و بدان كه شأن او بزرگ است و او پيغمبر اين امّت است كه به شمشير خروج خواهد فرمود. گويند افرادى از اهل كتاب به نام­هاى "زرير" و  "تمام"  و "دريس" آنچه را كه بحيرا در پيامبر ديده بود، ديدند و خواستند آن حضرت را بکشند امّا بحيرا مانع شده و خدا را به ياد آنها آورد و آنچه از صفات و نام او در كتاب الهى آمده بود به ايشان گوشزد كرد و بالأخره آنها را از کشتن حضرت منصرف نمود.[5]
2- پيامبر(ص) به سوى بنى­نضير رفت تا در پرداخت ديه از آنها كمك بگيرد. يهوديان گفتند آنـچـه فرمان دهى انجام مي‌دهيم لكن استدعا داريم امروز ميهمان ما باشيد، حضرت به لحاظ امنيتي نپذيرفت که داخل حصار آنها شود لذا بر ديوار قلعه آنها تکيه داده و نشست. یهودیان با خود گفتند اکنون بهترين فرصت است براي کشتن مـحـمـد(ص)، لذا يك نفر به پشت بام برود و سنگى بر سر او بغلطاند و ما را از زحمت او برهاند. جبرئيل پيامبر را از نقشه شوم آنها مطلع نمود پيامبر برخاست و به سوى مدينه بازگشت.[6]
3- پس از جنگ خيبر، "زينب دختر حارث" و همسر "سلام بن مشكم" گوسفند بريانى را به سم آغشته نمود و به پيامبر هديه كرد. و چون فهميده بود که پيامبر (ص) ماهيچه دست گوسفند را بيشتر دوست دارد لذا آن قسمت را به سم بيشترى آغشته كرده بود. هنگامى كه غذا را جلوى پيامبر(ص) نهاد آن حضرت ماهيچه دست را برداشته و تكه‌اى از آن را در دهان گذاشت امّا آن را نبلعيد. حضرت لقمه را بيرون آورد و فرمود اين استخوان به من خبر مى‌دهد كه مسموم است سپس آن زن را فراخواند و او اعتراف كرد ... .[7]
 
تلاش عمر بن خطاب براي كشتن پيامبر (ص)
   از "انس بن مالک" نقل شده که: «عمر شمشير برداشته و بيرون آمد و به مردى از بنى­زهره برخورد آن مرد گفت آهنگ كجا دارى اى عمر؟ گفت مى‌خواهم محمّد (ص) را بكشم! مرد گفت فرضاً محمّد را کشتي چگونه از شمشيرهاى بنى­هاشم و بنى­زهره جان سالم به در خواهى برد؟ عمر گفت مى‌بينم آئينى را كه بر آن بودى رها كرده‌اى؟ اگر بدانم ابتدا تو را مي‌کشم....».[8]
 
توطئه نمايندگان قبائل قريش
   قريش پس از تلاش­هاي نافرجام براي کشتن پيامبر(ص) سرانجام در "دارالندوه" جمع شدند و به اين نتيجه رسيدند که از هر قبيله‌اي يک نفر شجاع و جنگجو انتخاب شود و شبانه وقتي که پيامبر(ص) خواب است به او حمله کنند و او را بکشند در اين صورت خاندان پيامبر قدرت انتقام از تمام قبايل را ندارند لذا نهايتاً به ديه راضي خواهند شد. براي اين کار عده‌اي را انتخاب نمودند اما خداوند پيامبر را از نقشه شوم آنها مطلع کرد و دستور داد اميرالمؤمنين (ع) را به جاي خود بخواباند و خود همان شب هجرت کند.[9]
 
ماجراي عقبه
   هنگامى كه پيامبر(ص) به همراه كاروان از تبوك به مدينه باز مى‌گشت در بين راه گروهى از اصحاب توطئه كردند که هنگام عبور حضرت از عقبه که راه باريکي بوده است شتر حضرت را رم دهند تا حضرت به دره سقوط کند و کشته شود. پيامبر (ص) از اين توطئه مطلع شد لذا به عمّار فرمود تا زمام شترش را بگيرد و "حذيفه" نيز آن را براند. در همان حال كه مى‌رفتند صداى هجوم آن گروه را که صورت خود را پوشانده بودند از پشت سر شنيدند كه ايشان را محاصره كرده بودند. پيامبر(ص) خشمگين شد و به "حذيفه" دستور داد تا آنها را شناسايى كند حذيفه با عصاى سر كجى که داشت به سر و صورت شترهاى منافقين حمله ور گرديد. آنها ترسيدند لذا با شتاب گريختند و خود را در ميان مردم انداختند.
   حذيفه بازگشت و به رسول خدا ملحق شد. پيامبر فرمود: «اى حذيفه آيا كسى از آنها را شناختى؟ حذيفه گفت شتر فلانى و فلانى را شناختم و تاريكى شب زياد بود و آنها روى خود را پوشانده بودند.»
  پيامبر فرمود: «آيا دانستى كه ماجراى آنها چيست و چه مى‌خواهند؟ عرض کرد نه يا رسول الله(ص). حضرت فرمود آنها تصميم داشتند تا با من حركت كنند و هر وقت به گردنه وارد شدم مرا از آن به پايين بيندازند و بکشند. حذيفه گفت آيا وقتى مردم رسيدند آنها را مجازات نمى‌فرمايى؟ پيامبر فرمود خوش ندارم كه مردم هر جا نشستند بگويند محمّد (ص) اصحاب خود را كشت. آنگاه رسول خدا آنان را يك يك نام برد.» [10]
   بدين جهت حذيفه «صاحب سِرّ» رسول خدا بود و هر گاه شخصى مى‌مُرد عمر دنبال حذيفه مى‌فرستاد و اگر حذيفه بر او نماز مى‌خواند عمر هم نماز مى‌خواند و اگر حذيفه بر او نماز نمى‌خواند عمر هم نماز نمى خواند[11] زيرا قرآن از نماز خواندن بر منافقين نهى فرموده است:
«ولا تصلِّ على اَحَد مِنهُم مات ابدا وَلا تَقم على قَبره.»[12]
 
توطئه ابوسفيان
   "ابوسفيان" قبل از پذيرش اسلام و بعد از اين که به ظاهر مسلمان شود بارها عليه پيامبر توطئه مي‌کرد. ابوسفيان به يكى از قريشيان در مكه گفته بود آيا كسى محمّد صلي الله عليه و آله را ترور نمى‌كند تا ما به خونخواهى خود برسيم او در بازارها به آسودگى راه مى‌رود. مردى اعرابى گفت اگر مرا تقويت كنى من او را مى‌كشم. ابوسفيان يك شتر و مقدارى توشه به او داد. مرد اعرابي وارد مدينه شد و نشاني حضرت را گرفت و وارد مسجد شد. حضرت به اصحابش فرمود اين مرد در صدد حيله است ولى خداوند بين او و آنچه مى‌خواهد مانع خواهد شد. اعرابى جلو آمد و گفت كدام يك از شما فرزند عبدالمطلب است؟ حضرت فرمود من هستم. اعرابى پيش آمد و روى پيامبر صلى الله عليه وآله خم شد مانند آنكه مى‌خواهد رازى را به او بگويد "اسيد بن حضير" او را گرفت و بسوى خود كشيد و گفت از رسول خدا دور شو و در همان حال دستش به داخل لباس او خورد و متوجّه خنجر شد. حضرت فرمود اين مرد حيله‌گر و خائن است. اعرابى خود را باخت و شروع كرد به التماس كردن به حضرت... [13]
 
توطئه صفوان بن اُميّه و عمير بن وهب جمحى
   "عمير بن وهب جمحى" با "صفوان بن اميّه" كنار «حجرالأسود» نشسته بودند و سخن از كشته‌هاي جنگ بدر به ميان آمد. صفوان گفت پس از آنها خيرى در زندگى نيست. عمير گفت بخدا راست گفتند؛ «اگر به خاطر اهل و عيالم و نيز وامي كه قدرت پرداخت آن را ندارم نبود مى‌رفتم و محمّد صلي الله عليه و آله را مي‌كشتم زيرا من از آنها زخم خورده‌ام و فرزندم در دست آنها اسير است.» صفوان فرصت را غنيمت شمرد و گفت من بدهي تو را پرداخت مي‌کنم و سرپرستي خانواده‌ات را به عهده مي‌گيرم. عمير شمشيرش را تيز نموده و به سمّ آغشته نمود و راهى مدينه شد و به نزديك پيامبر رفت. پيامبر پرسيد براى چه كارى آمده‌اى؟ گفت بخاطر فرزندم که اسير شماست؛ در حقّ او نيكى كنيد. حضرت فرمود پس آن شمشير كه حمايل كرده‌اى چيست...
خلاصه پيامبر از نقشه او و صفوان در کنار حجرالأسود خبر داد و همين باعث شد که عمير مسلمان شود.[14]
 
منابع:

[1]- لغتنامه علي اکبر دهخدا، واژه ترور.
[2]- قمي، حاج شيخ عباس؛ منتهي الآمال، قم، مؤسسه انتشارات هجرت، 1373، چاپ هشتم، ج 1، ص 26.
[3]- مجلسي، محمد باقر؛ بحارالأنوار بيروت - لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404 ه.ق، ج 15، ص 90 و 91.
[4]- مجلسي، محمد باقر؛ بحارالأنوار بيروت - لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404 ه.ق، ج 15، ص 111.
[5]- ابن هشام الحميري، ابومحمد عبدالملک؛ السيرة النبويه (معروف به سيره ابن هشام)، تحقيق محمد محيي الدين عبدالحميد، قاهره – مصر، مکتبة محمد علي صبيح و اولاده – بمصر، 1383 ه.ق، ج 1، ص 118.
[6]- ابن حجر العسقلاني، شهاب الدين؛ فتح الباري شرح صحيح البخاري، بيروت – لبنان، دارالمعرفة للطباعة و النشر، چاپ دوم، ج 7، ص 254 و مجلسي، محمد باقر؛ بحارالأنوار بيروت - لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404 ه.ق، ج20، ص 164.
[7] - الطبرى، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم و الملوک (تاريخ طبري)، بيروت – لبنان، مؤسسة الأعلمي للمطبوعات، 1403 ه.ق، چاپ چهارم، ج 2، ص 303 و ابن حجر العسقلاني، شهاب الدين؛ فتح الباري شرح صحيح البخاري، بيروت – لبنان، دارالمعرفة للطباعة و النشر، چاپ دوم، ج 7، ص 381 و مجلسي، محمد باقر؛ بحارالأنوار، بيروت - لبنان، مؤسسه الوفاء، 1404 ه.ق، ج 21، ص 6.
   [8]- ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبري، بيروت – لبنان، دار صادر، ج 3، ص 267  و با اندکي تفاوت در: ابن اسحاق، محمد؛ سيرة ابن اسحاق، تحقيق محمد حميد الله، معهد الدراسات و الأبحاث و التعريف، ج 2، ص 160.
[9] - ابن سعد، محمد؛ الطبقات الکبري، بيروت – لبنان، دار صادر، ج 1، ص 227 و 228.
[10] - الحلبي الشافعي، علي بن برهان الدين؛ السيرة الحلبية، بيروت – لبنان، دارالمعرفة، 1400ـ  ج 3، ص 120.
[11] - ابن الاثير، اسد الغابة في معرفة الصحابه، بيروت – لبنان، دارالکتب العربي [انتشارات اسماعيليه – تهران]، ج1، ص 391.
[12] - سوره توبه، آيه 84.
[13] - ابن کثير الدمشقي، اسماعيل؛ البداية و النهاية، تحقيق علي شيري، بيروت - لبنان، دار إحياء التراث العربي ، 1408 ه.ق، چاپ اول، ج 4، ص 79.
[14] - الرواندي، قطب الدين؛ الخرائج و الجرائح، تحقيق مؤسسة الامام المهدي، قم، مؤسسة الامام المهدي، ذي الحجة 1409، چاپ اول، ج 1، ص 120.

پیشنهادهای ما برای بازدید

نظرات

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
بالا